محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
738
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
لشكر بسيار كشته شدند . ديگر روز عبيد الله پنج هزار مرد ديگر مدد فرستاد ، و روز آدينه بود . سليمان پياده شد و گفت : اى مردمان ، امشب به بهشت باشيم . حصين بفرمود تا تيرباران كردند . تيرى بر دل سليمان آمد و بيفتاد . سپاه را دل بشكست ، و مسيّب [ سبك رايت برگرفت و پيش آمد و ] حرب مىكرد . او را نيز به تير بكشتند . عبد الله بن سعد رايت برگرفت و حرب مىكرد . او نيز كشته شد . رفاعه رايت برگرفت ، و آفتاب فرو شد . رفاعه روى هزيمت ديد ، مردم را گفت : ما را مدد نيست ، چون هزيمت شويم همه را بكشند . بازنگرديم مگر خداى عزّ و جلّ اين دشمنان را بر دست ما هلاك كند . بازگشتند . چون تاريك شد رفاعه رايت برگرفت و بگريخت . مقدار دو هزار مرد مانده بود . بيامدند تا پيش زفر . و زفر سه روزشان مهماندارى كرد . و لشكر شام بازگشتند و پيش عبد الملك شدند . و رفاعه به كوفه رفت و به شب در شهر شد . و مختار هنوز در زندان عبد الله انصارى بود .